فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

روزی روزگاری فاطمه نورا ... Once upon a time

فاطمه نورا تا دو ماهگی

  چهل روزگیت با هم رفتیم پیاده روی          سفر یک روزه به مشهد.. اینجا پروما         و.. واکسن دوماهگی.. بعد از چندساعت بیحالی و ناراحتی بیدار شدی و به مامانی لبخند زدی        ...
6 آذر 1394

فاطمه نورا تا یکماهگی

عکسهای دختر گلم تا یکماهگی...       و... تولد یکماهگی فاطمه نورا و ۲۷ سالگی مامانی .. که البته چندروز قبلش پدربزرگ بابایی فوت کردن و فقط با بابایی رفتیم پیتزا خوردیم و برنامه ای نداشتیم..       ...
6 آذر 1394

زردی و روزهای سخت :(

وقتی سه روزه بودی زردی گرفتی و ۴۸ ساعت تو دستگاه فتوتراپی بودی  با این که دستگاه اوردیم خونه ولی تو گرمای تابستون و‌ گرمای دستگاه خیلی اذیت شدیم    هر دو ساعت میاوردمت بیرون تا یکم استراحت کنی    ...
6 آذر 1394

۱ تیر ۱۳۹۴

اول تیر ۱۳۹۴.. ۵رمضان .. ساعت ۹ صبح.. در بیمارستان مهرگان مشهد.. برای اولین بار چشمای قشنگت رو به این دنیا باز کردی  هیچوقت اولین نگاهت یادم نمیره.. چشمات باز بود و‌ آروم داشتی اتاق عمل و اطرافت نگاه میکردی.. از همون لحظه اول آروم و‌خوش اخلاق بودی عشقم  چند ساعت بعد از تولدت خاله جون (خاله مامان) خبر تولدت تو گروه فامیل گذاشتن و همه تولدت تبریک گفتن:       ...
20 آبان 1394

۳=۱+۱ :)

فرشته نازم، الان که مینویسم شما چهار ماه و بیست روزه که زمینی شدی و اومدی کنار من و بابایی  میخوام از روزی بگم که من و بابایی فهمیدیم یه مسافر کوچولو‌داریم که میخواد قدمهای کوچولوش و تو این دنیا بذاره... شنبه ۱۰ آبان ۹۳ بود و ۷ محرم، یه شب بارونی.. من و بابایی داشتیم میرفتیم مهدیه برای عزاداری ولی من چون یکم دلدرد داشتم گفتم قبلش میرم آزمایش بدم ، به بابایی گفتم بره مهدیه چون تا من جواب آزمایش بگیرم طول میکشه و ممکنه دیر برسه، از آزمایشگاه تا مهدیه زیاد دور نبود ولی بابایی اصرار داشت که تو ماشین بمونه تا با هم بریم چون بارون داشت شدید میشد.. قرار شد قبل از اینکه از طبقه دوم پایین بیام‌ به بابایی زنگ بزنم که ماشین و بی...
20 آبان 1394

به نام خالق لبخند و زیبایی

 سلام. اینجا وبلاگ دخترم فاطمه نورا آتشگاهیان هست. و میخوام به امید خدا برای دخترم خاطرات قشنگش ثبت کنم. دختر نازنینم، نمیدونم وقتی که وبلاگت میخونی چندسالته؟  امیدوارم از خوندنش لذت ببری و بدونی من و بابایی  همیشه عاشقتیم‌   ...
20 آبان 1394