فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

روزی روزگاری فاطمه نورا ... Once upon a time

۳=۱+۱ :)

1394/8/20 12:43
نویسنده : مامان مریم
276 بازدید
اشتراک گذاری

فرشته نازم، الان که مینویسم شما چهار ماه و بیست روزه که زمینی شدی و اومدی کنار من و بابایی قلب

میخوام از روزی بگم که من و بابایی فهمیدیم یه مسافر کوچولو‌داریم که میخواد قدمهای کوچولوش و تو این دنیا بذاره...

شنبه ۱۰ آبان ۹۳ بود و ۷ محرم، یه شب بارونی.. من و بابایی داشتیم میرفتیم مهدیه برای عزاداری ولی من چون یکم دلدرد داشتم گفتم قبلش میرم آزمایش بدم ، به بابایی گفتم بره مهدیه چون تا من جواب آزمایش بگیرم طول میکشه و ممکنه دیر برسه، از آزمایشگاه تا مهدیه زیاد دور نبود ولی بابایی اصرار داشت که تو ماشین بمونه تا با هم بریم چون بارون داشت شدید میشد.. قرار شد قبل از اینکه از طبقه دوم پایین بیام‌ به بابایی زنگ بزنم که ماشین و بیاره دم در ساختمون.. آخر وقت رفته بودم که همونجا جواب بگیرم.. جواب آزمایش که گرفتم از آزمایشگاه اومدم بیرون و دکمه آسانسور و زدم و داشتم تو جواب آزمایش دنبال عدد صفر میگشتم!! کل جواب یه خط بیشتر نبود ولی من عددش نمیدیدم آخه صفر نبود نوشته بود ۱۰۹۵!!  مات و‌مبهوت سوار اسانسور شدم رفتم پایین رفتم زیر بارون و یادم رفت به بابایی زنگ‌بزنم!! وقتی زنگ‌ زدم و‌بابایی اومد کلی دعوام کرد که چرا زیر بارون وایسادم.. منم نمیتونستم حرف بزنم هنوز تو شوک بودم.. جواب آزمایش نشون بابایی دادم.. همینطور که بابایی داشت تو ترافیک سنگین زیربارون رانندگی میکرد یه نگاه به جواب میکرد یه نگاه به جلو... و مرتب میپرسید یعنی چی؟؟؟!! سوالخوشمزه

قشنگ ترین لحظات زندگیمون بود.. و خدای مهربونم با عطر بارون رنگ‌و بوی بی نظیری بهش داده بود ..

خداروشکر بخاطر این هدیه بزرگ که روز به روز بیشتر و بیشتر عاشقش میشیم قلب

پسندها (4)

نظرات (0)