فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

روزی روزگاری فاطمه نورا ... Once upon a time

سفر کیش

1394/9/9 9:35
نویسنده : مامان مریم
308 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر قشنگم قلب بالاخره اومدم تا خاطره اولین سفر بالای ۱۲۰ کیلومترت برات بذارم چشمک

دخترکم ما امسال بخاطر حضور شما تو‌ دل مامانی شرایط مسافرت رفتن نداشتیم و وقتی شرایط فراهم شد که هوا سرد شده بود و هرجایی نمیشد رفت، این شد که جزیره کیش برای مسافرت انتخاب کردیم‌و بعد از چندروز تحقیق و‌بررسی یول پرواز و‌ هتلمون انتخاب کردیم و صبح روز دوشنبه ۲۵ آبان سفر سه نفرمون آغاز کردیم‌...عینک

 

ساعت ۶:۳۰ صبح‌از خونه راه افتادیم تا برای پرواز ۸:۴۵ ماهان فرودگاه باشیم...

 

 

 حدود ۸:۱۵ رسیدیم فرودگاه و بابایی برات بیمه پرواز خرید و‌ رفتیم به طرف قسمت بازرسی.. شما تو‌ کالسکه بودی و با من اومدی توقسمت خواهران.. ولی نذاشتن با کالسکه از گیت رد شیم نگران گفتن باید کالسکه رو جمع کنی و بذاری با کیف و ساکها بررسی بشه ناراحت خانم بازرس تو رو‌ گرفتن تا من بتونم کالسکه رو‌جمع کنم.. و‌ شما هم مثل همیشه خیلی آروم‌و‌خانوم بودی ماچ خلاصه از بازرسی گذشتیم و گیت باز شد و‌سوار هواپیما شدیم‌...

 

 

هواپیماحدود ۹ صبح‌ بلند شد.. و شما بیشتر زمان‌دو ساعته پرواز بیدار بودی..‌ و بشکلهای مختلف سعی کردیم سرگرمت کنیم تا حوصله ت سر نره..

حدود ۱۱ رسیدیم و فرود اومدیم.. و تا ساکها و کالسکه ت رو‌تحویل گرفتیم حدود نیم ساعت طول کشید.. از فرودگاه که خارج شدیم ترانسفر هتل داریوش منتظرمون بود..

 

 

 

وقتی به لابی هتل رسیدیم شما خیلی خسته بودی و خوشبختانه‌کار پذیرش زیاد طول نکشید و با اینکه هنوز ساعت ۱۲ بود چمدونها رو ازمون تحویل گرفتن تا اتاقمون نشون بدن.. با هم از در پشتی هتل خارج شدیم و‌ وارد محوطه قشنگش شدیم‌ که بسمت ویلاهای ساحلی هتل بریم.. 

 

 

 اتاق که تحویل گرفتیم دیدم شما سرحال و خوشحالی از بابایی خواستم برات شیشه شیر درست کنه تا من یه دوش کوچولو بگیرم.. تازه رفته بودم که صدای جییییغت بلند شد!! وقت تمام چنان گریه میکردی و‌جیغ میزدی که اصلا سابقه نداشت!! با عجله اومدم پیشت و بغلت کردم و میمی خوردی و خوابیدی چشم و ما نفهمیدیم مشکلت چی بود که یهو شیشه ت و قبول نکردی و نگران مامانی شدی آخ

 


همینکه خوابیدی منم از فرصت استفاده کردم و ناخونات و کوتاه کردم مژه

 

 

 

بیدار که شدی حاضر شدیم و رفتیم رستوران هتل برای ناهار..


بعد ناهار هم برگشتیم اتاقمون یکم استراحت کردیم و شب رفتیم هایپرمارکت آب معدنی و هله هوله و شام خریدیم ...

 

 

 شبش هم برات یه تخت کوچولوی اختصاصی درست کردیم که راحت باشی.. صبح که بیدار شدی حاضر شدیم و رفتیم رستوران برای صبحانه ..

 

 

من از صبحانه اون روز ، اسکرامبل خرما و شیربرنجش از همه بیشتر دوست داشتم زبان

 تمام مسیر رفت و‌برگشت به رستوران‌هم فیلم گرفتیم.. تو راه برگشت به اتاق شما خوابت برد.. به همین خاطر صبر کردیم‌ تا بیدار بشی و بریم کنار ساحل نزدیک‌هتل..

 

 

 

از ویلاهای ساحلی تا کنار ساحل فاصله خیلی کمی بود.. با هم رفتیم کنار دریا نشستیم و کلی عکس و فیلم گرفتیم...

 

 

 

 بعدش هم که رفتیم ناهار، برگشتیم استراحت کردیم و شب از هتل پیاده رفتیم اسکله..

شما تو کالسکه بودی و از مسیر دوچرخه سواری رفتیم.. هوا هم که عالی بود .. کلی هم با هم دویدیم و خوش گذشت..

 

 

صبح چهارشنبه که از خواب بیدار شدیم رفتیم رستوران برای صبحانه و بعدش هم رفتیم پارک مرجان و کنار ساحل قشنگ مرجان قلب

 

 

 

 مشغول عکس گرفتن بودیم که دیدیم همونجوری خوابت برده ماچ

 

 

برای ناهارم برگشتیم هتل استراحت کردیم و شب رفتیم کنار ساحل نشستیم.. یه جا بین هتل و اسکله.. و بازم این مسیر و با هم پیاده روی و دوچرخه سواری کردیم و کلی دویدیم..

 

 

 

همونجا شما خوابیدی و دوباره با کالسکه پیاده رفتیم اسکله و تاکسی سوار شدیم رفتیم هایپرمارکت باز یکم آزوغه بخریم و بعدم تا نرکز تجاری رفتیم چندتا سوغاتی کوچولو خریدیم و برگشتیم هتل و شما همچنان خواب بودی عشقم ماچ

پنجشنبه صبح دیگه روز آخر سفرمون بود.‌ بعد از صبحانه رفتیم تو محوطه و کلی با هم عکس گرفتیم ...

 

 

بعدش رفتیم اتاق و وسایلمون مرتب کردیم و چمدونا رو‌بستیم چون باید اتاق تا ساعت دوازده تحویل میدادیم، که البته چون شما همراهمون بودی لطف کردن اجازه دادن یک ساعت بیشتر بمونیم.. وسایلمون که جمع کردیم و اتاق تحویل دادیم، چمدونها و وسایلمون هم تحویل هتل دادیم تا بعد ناهار برای اخرین بار از ساحل پارک مرجان لذت ببریم...

 

 

 

 ساعت پنج و نیم برگشتیم هتل تا به ترانسفر فرودگاهی ساعت ۶ برسیم.. توی لابی که منتظر‌ بودیم شما خیلی خوشحال بودی و همه ش جیغ و‌فریاد خوشحالی میزدی فرشته

 

 

ترانسفر با تاخیر حرکت کرد و برای بسته بندی وسایلمون تو فرودگاه و خرید بیمه پروازی گل دخترمون مجبور شدیم کلی عجله کنیم ولی شما همچنان خوشحال بودی و‌ جیغ میزدی و برای همه میخندیدی خوشمزه

 درست زمانیکه گیت باز شد شما خوابت گرفت و تو صف که وایساده بودیم خوابیدی و .... فردا صبح تو خونمون از خواب بیدار شدی.. مژهماچ

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)