روزانه های نیمه دوم آذر ماه
گل نازم، فاطمه نورای مامان، امروز آخرین روزه پاییزه و آخرین روز شش ماهگیت
فردا وارد هفت ماهگی میشی قشنگترینم 
امشبم شب یلداست و من کلی کار دارم ولی باید دو هفته آخر پاییز هم ثبت میکردم 
حدود دو هفته پیش مراسم بزرگداشت شهدای دانشجو بود که برنامه امسال بنام دایی باقر مامان بود.. من و شما هم تواین مراسم که تودانشگاه آزاد برگزار شده بود شرکت کردیم.. و شما اولین بار بود که توهمچین فضایی حضور داشتی.. حیف که نشد ازت عکس بگیرم.. البته عکاسهای مراسمازت عکس گرفتن چون کوچیکترین شرکت کننده بودی .. ولی فکر نمیکنم عکسهاشون به دستمون برسه.. بهرحال خیلی خانم بودی و تو اون همه سروصدا یه ساعتی هم خوابیدی 
بعد از مراسم هم رفتیم خونه مامانجان چون دایی عباس و خاله مامان هم از تهران اومده بودن.. دایی عباس که بمن میگفتن خودت میخوای بری بروولی دخترت و باید بذاری پیش ما باشه 
اینم چندتا عکس از خونه آقاجان:




و فردای اون روز برف قشنگی اومد که من و شما فقط تو خونه عکس گرفتیم 



اولین بار که از آغوشیت بطور کامل استفاده کردی
تاحالا فقط از سیت پایینش استفاده میکردی..


و عکسهای دیگه ت تو این مدت :









چندروز پیش برات یه توپ گلگلی خریدمکه اولین توپت بود 




وآخرین جمعه پاییز، تولد دخترعمه یاسمین و پسرعمه یزدان بود.. که خیلی هم خوش گذشت 






راستی لباس اون شبت ووقتی ۱۲ ساله بودم برات دوختم مامانی 


روزانه های نیمه دوم آذر ماه 
