فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

روزی روزگاری فاطمه نورا ... Once upon a time

روزانه های هفته اول بهمن ماه

دختر گل مامان   الان که مینویسم شما ۷ ماه و ۸ روز سن داری..  درست اول این هفته یعنی شنبه صبح که بیدار شدی یهویی شروع کردی به دس دسی کردن      از هفته پیش روزها تو اتاق خودت میخوابیدی تا کم کم‌مستقل بشی..     دیشب برای اولین بار شب هم تو‌اتاق خودت و‌تو تخت خودت خوابیدی   البته من و بابایی هم کنار تختت خوابیدیم تا تنها نباشی.. حدود ساعت چهار صبح یبار بیدار شدی یبارم شش صبح ولی اصلا گریه نکردی و یکم با خودت حرف زدی و باز خوابیدی و اصلا به ما کاری نداشتی   چقدر خانومی عزیزم          &...
9 بهمن 1394

فاطمه نورا تا هفت ماهگی

سلام نازنینم.. امروز اومدم تا خاطرات این ماهت و‌ برات بنویسم    دختر نازم، شما دیگه از آخر شش ماهگی رسما خودت میشینی و‌با اسباب بازیهات بازی میکنی    باز مارک‌دیدی      این ماه واکسن داشتی ولی مسئول واکسن پایگاه بهداشتمون رفته بود مرخصی و واکسن شش ماهگیت با ۱۱ روز تاخیر زدیم.. این عکست بعد از واکسن و جلوی در خونه ست.. البته غیر از واکسن بخاطر گرسنگی و خوابت هم ناراحت بودی..      گفته بودن پات درد میگیره و نباید حرکتش بدی ولی همین‌که بیدار شدی برگشتی و دمر شدی رو پات اصلا انگار نه انگار واکسن زدی    &nbs...
1 بهمن 1394

تولد شش ماهگی فاطمه نورا

پنجشنبه شب تولد شش ماهگیت بود گلم   و با چندروز تاخیر.. درواقع تولد مامان جونی و باباجونی بود ولی ما کیکشون بنام شما گرفتیم   و شد تولد نیم سالگی شما      قرار نبود اینقدر زحمت بکشن و برات کادو‌بیارن ولی همگی حسابی خجالتمون دادن     ...
5 دی 1394

روزانه های هفته اول دی ماه

دختر ناز مامان .. امروز شما ۶ ماه و ۲ روزت شده و امروز صبح برای اولین بار از صندلی غذات استفاده کردی        و اینکه چندوقته خیلی به تگ و مارکها توجه میکنی.. یعنی بیشتر از اینکه عروسکت دوست داشته باشی مارکش دوست داری و باهاش سرگرم میشی.. همه ش میخوای از اصل بودن وسایلت مطمئن بشی    نترس مامان جان ما جنس بی کیفیت نمیخریم برات      دو سه روزم هست که تا میخوابونمت زمین که بازی کنی سریع برمیگردی و دمر میشی.. اولش خوشحالیا.. ولی خیلی زود خسته میشی و سروصدا راه میندازی.. میام‌برت میگردونم هنوز نرفتم باز برمیگردی و جیغ میزنی  &...
3 دی 1394

روزانه های نیمه دوم آذر ماه

گل نازم، فاطمه نورای مامان، امروز آخرین روزه پاییزه و آخرین روز شش ماهگیت   فردا وارد هفت ماهگی میشی قشنگترینم  امشبم شب یلداست و من کلی کار دارم ولی باید دو هفته آخر پاییز هم ثبت میکردم     حدود دو هفته پیش مراسم بزرگداشت شهدای دانشجو بود که برنامه امسال بنام دایی باقر مامان بود.. من و شما هم تواین مراسم که تودانشگاه آزاد برگزار شده بود شرکت کردیم.. و شما اولین بار بود که توهمچین فضایی حضور داشتی.. حیف که نشد ازت عکس بگیرم.. البته عکاسهای مراسم‌ازت عکس گرفتن چون کوچیکترین شرکت کننده بودی .. ولی فکر نمیکنم عکسهاشون به دستمون برسه.. بهرحال خیلی خانم بودی و تو اون همه سروصدا یه ساعتی هم خوابیدی  ...
30 آذر 1394