فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

روزی روزگاری فاطمه نورا ... Once upon a time

فاطمه نورا تا هفت ماهگی

سلام نازنینم.. امروز اومدم تا خاطرات این ماهت و‌ برات بنویسم    دختر نازم، شما دیگه از آخر شش ماهگی رسما خودت میشینی و‌با اسباب بازیهات بازی میکنی    باز مارک‌دیدی      این ماه واکسن داشتی ولی مسئول واکسن پایگاه بهداشتمون رفته بود مرخصی و واکسن شش ماهگیت با ۱۱ روز تاخیر زدیم.. این عکست بعد از واکسن و جلوی در خونه ست.. البته غیر از واکسن بخاطر گرسنگی و خوابت هم ناراحت بودی..      گفته بودن پات درد میگیره و نباید حرکتش بدی ولی همین‌که بیدار شدی برگشتی و دمر شدی رو پات اصلا انگار نه انگار واکسن زدی    &nbs...
1 بهمن 1394

تولد شش ماهگی فاطمه نورا

پنجشنبه شب تولد شش ماهگیت بود گلم   و با چندروز تاخیر.. درواقع تولد مامان جونی و باباجونی بود ولی ما کیکشون بنام شما گرفتیم   و شد تولد نیم سالگی شما      قرار نبود اینقدر زحمت بکشن و برات کادو‌بیارن ولی همگی حسابی خجالتمون دادن     ...
5 دی 1394

روزانه های هفته اول دی ماه

دختر ناز مامان .. امروز شما ۶ ماه و ۲ روزت شده و امروز صبح برای اولین بار از صندلی غذات استفاده کردی        و اینکه چندوقته خیلی به تگ و مارکها توجه میکنی.. یعنی بیشتر از اینکه عروسکت دوست داشته باشی مارکش دوست داری و باهاش سرگرم میشی.. همه ش میخوای از اصل بودن وسایلت مطمئن بشی    نترس مامان جان ما جنس بی کیفیت نمیخریم برات      دو سه روزم هست که تا میخوابونمت زمین که بازی کنی سریع برمیگردی و دمر میشی.. اولش خوشحالیا.. ولی خیلی زود خسته میشی و سروصدا راه میندازی.. میام‌برت میگردونم هنوز نرفتم باز برمیگردی و جیغ میزنی  &...
3 دی 1394

روزانه های نیمه دوم آذر ماه

گل نازم، فاطمه نورای مامان، امروز آخرین روزه پاییزه و آخرین روز شش ماهگیت   فردا وارد هفت ماهگی میشی قشنگترینم  امشبم شب یلداست و من کلی کار دارم ولی باید دو هفته آخر پاییز هم ثبت میکردم     حدود دو هفته پیش مراسم بزرگداشت شهدای دانشجو بود که برنامه امسال بنام دایی باقر مامان بود.. من و شما هم تواین مراسم که تودانشگاه آزاد برگزار شده بود شرکت کردیم.. و شما اولین بار بود که توهمچین فضایی حضور داشتی.. حیف که نشد ازت عکس بگیرم.. البته عکاسهای مراسم‌ازت عکس گرفتن چون کوچیکترین شرکت کننده بودی .. ولی فکر نمیکنم عکسهاشون به دستمون برسه.. بهرحال خیلی خانم بودی و تو اون همه سروصدا یه ساعتی هم خوابیدی  ...
30 آذر 1394

روزانه های هفته دوم آذرماه

سلام دختر گلم..  میخوام با یه عکس از امروز صبح شروع کنم.. مامانی عادت داری وقتی بیداری و دراز کشیده ای درجا میچرخی  که جدیدا سرعت چرخشت خیلی بیشترشده  الان تو این عکس اول سرت رو‌بالشت بوده بعد چند دقیقه این طرفی شدی      مامانی امروز برای چند ثانیه خودت نشستی      و چند دقیقه هم تو روروئکت نشستی      اینم چندتا عکس از بعد مهمونی پریشب،خونه مادربزرگ بابایی ...
12 آذر 1394

روزانه های هفته اول آذرماه

دختر نازم.. خیلی وقته منتظرم خلاصه عکسها و‌خاطراتت تموم بشه که بتونم روزانه هات شروع کنم.. ولی دیگه میترسم خیلی از خاطراتت عقب بمونم برای همین جای اون پستها رو خالی گذاشتم تا بعدا کاملشون کنم    عزیزکم.. الان که مینویسم شما ۵ ماه و ۸ روزه هستی و‌ داری دی وی دی بیبی نوح از مجموعه بیبی انیشتین میبینی و‌با حیوانات مختلف آشنا میشی            ما هرروز صبح‌ تو خونه English time داریم‌ یعنی دی وی دی های آموزشی انگلیسی میبینیم و با هم انگلیسی صحبت میکنیم    دیگه درمورد این روزات باید بگم چند روزه که خودت غلت میزنی و دمر میشی .. البته خیلی وقته که ...
9 آذر 1394

سفر کیش

سلام دختر قشنگم  بالاخره اومدم تا خاطره اولین سفر بالای ۱۲۰ کیلومترت برات بذارم  دخترکم ما امسال بخاطر حضور شما تو‌ دل مامانی شرایط مسافرت رفتن نداشتیم و وقتی شرایط فراهم شد که هوا سرد شده بود و هرجایی نمیشد رفت، این شد که جزیره کیش برای مسافرت انتخاب کردیم‌و بعد از چندروز تحقیق و‌بررسی   پرواز و‌ هتلمون انتخاب کردیم و صبح روز دوشنبه ۲۵ آبان سفر سه نفرمون آغاز کردیم‌...   ساعت ۶:۳۰ صبح‌از خونه راه افتادیم تا برای پرواز ۸:۴۵ ماهان فرودگاه باشیم...      حدود ۸:۱۵ رسیدیم فرودگاه و بابایی برات بیمه پرواز خرید و‌ رفتیم به طرف قسمت بازرسی.. شما تو&zwn...
9 آذر 1394

فاطمه نورا تا پنج ماهگی

فاطمه نورا تا پنج ماهگی     اولین بار که از سیت آغوشیت استفاده کردی..     پشت به تلویزیون گذاشتمت که مثلا نگاه نکنی      یه شب تا صبح هربار بیدار شدم این شکلی بودی      نخودفرنگی مامان        اینم دوتا عکس سلفی که خودت گرفتی         ...
9 آذر 1394